ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مامان , همسر یک بسیجی

وقتی بابام می مرد من ده سالم بود و مامان سی سالش . بابام مجروح جنگی و شیمیایی بود . در هر حال به خاطر همون شیمیایی بودنش مرد و البته ما  از خودمون خونه داشتیم و به اندازه کافی هم حقوق می گرفتیم که مامان دیگه ازدواج نکنه . ولی از اونجایی که یه زن یه نیاز هایی داره که با پول بر آورده نمیشه و حتما باید یه مرد در کنارش باشه مامان دوباره از دواج کرد . اونم با یک بسیجی و یک کسی که پنج سال از خودش کوچیک تر بود . هر چی بهش گفتم این کارو نکنه گوشش بدهکار نبود . اون وقتی که من پونزده سالم بود یعنی پنج سال بعد از فوت بابا از دواج کرد . آقا ایمان ناپدری من مرد بدی نبود . ولی یک بسیجی هر چقدر خوب و با اخلاق و با کلاس باشه بازم یک بسیجیه . یه لکه ننگی همراهشه که پاک بشو نیست . یک بسیجی خودشو در لشگر امام حسین جا می زنه در حالی که از یزید حمایت می کنه و من از این بابت زجر می کشیدم . خیلی ور می زد  . خیلی منو نصیحت می کرد و می گفت که دنیا همین دوروز نیست و مرگ حقه و باید تقوی داشت و از این چیزایی که تا حالا صد نفر بهم گفته بودند . این که مامان نیاز های جنسی داره رو مامان بزرگم غیر مستقیم بهم گفت وگرنه خودم که حالیم نبود . مامانم شده بود همسر دوم ایمان بسیجی . هفته ای سه شب میومد خونه مون . مامانو می کرد و تا صبح هم کنارش بود . همین واسه مامان بس بود . آخه وقتی دوازده سالم بود یه بار مامانو دیدم که تو اتاقش لخت افتاده و خوابش برده و یه موز هم تا نصفه رفته تو کوسش . راستش اون روز هنوز مرد نشده بودم و نمی دونستم این جریانات چیه ولی در هر حال بعدا که در سن سیزده سالگی تکلیف شدم تازه فهمیدم که چرا مامان این کارو انجام داده . اون هوس داشته .. مامان عاطفه من یه زن فانتزی پوش و خیلی هم تو دل برو بود . اما از وقتی که زن این بسیجی خوش زبون شده بود بد جوری حجابشو رعایت می کرد . می گفت که زن باید تابع همسرش باشه . از این افکارش رنج می کشیدم که خودشو اسیر کسی کرده که نه دینش معلومه نه دنیاش .   از لج این بسیجی دیوث من بیشتر به کارایی که اون خوشش نمیومد رو می آوردم . اعتنایی به حرفای این کوس کش نکرده و از ماهواره استفاده می کردم . با لب تابم می رفتم به سایتهای سکسی و داستانهای سکس با مامانو می خوندم . یه شب قایم شده بودم . در اتاق خواب باز بود واسه چند لحظه کیر اون بسیجی نامرد ستم حامی و یزید دوست رو دیدم که داره توی  کوس مامان حرکت می کنه .. سرمو اون ور کردم و فوری رفتم تو رختخواب خودم .. اشک از چشام جاری شده بود . مرتیکه عوضی قرمساخ ! تو زن داشتی و دوباره زن بر دنت چی بود .. مامان تو چی می خواستی از این دنیا .. کیر .. کیر می خواستی .. حیف از تو مامان .. وقتی اون کیر لعنتی رو تصور می کردم که جای کیر بابا داره میره تو کوس مامان حرصم می گرفت . دیگه اون حس فرزندی رو نسبت به مادرم نداشتم . شب جمعه و شب شنبه این بسیجی زن جنده نمیومد خونه مون . دلم می خواست ننه مو جرش بدم . تا دسته بکنم تو کوسش . حتی طوری بکنم تو کونش که از دهنش در آد و دیگه به یک بسیجی کوس نده . هر چند شوهرش باشه . شب جمعه ای شد و مامان رفت حموم .. آخه اون می خواست دعای کمیل بخونه .  می گفت درسته که ایمان جونش نیست  اون باید خودشو عادت بده که از شوهرش اطاعت کنه . مامان بهم گفته بود که هر وقت شوهرش نیست می تونم به یاد بچگی ها وقبل از ازدواجش شبا رو کنارش بخوابم ولی مثلا لج کرده بودم و این کارو نمی کردم . اما اون شب جمعه ای تصمیم گرفتم این کارو انجام بدم . دلم می خواست اولین کوس و کونی رو که در زندگیم می کنم کوس و کون مامان باشه کوس و کون همسر یک بسیجی . یک بسیجی با شخصیت قلابی خودش . . وقتی که از حموم اومد بیرون و رفت جلو آینه فقط یک شورت تنش بود . من هم رو تخت دراز کشیده بودم . منم شورت و یه لباس زیر داشتم . به خودم گفتم ایمان کوفتت  بشه . مامان  اون روز جفت دستاش درد می کرد و می خواست سوتینشو ببنده نمی تونست . ظاهرا ایمان بد جوری هیکلشو انداخته بود روش . . سوتین مامانو انداختم یه گوشه ای خودمو به اون چسبوندم . کف دو تا دستمو گذاستم رو دو تا سینه درشتش . -چیکار می کنی عطا .. این کارا چیه زشته -مامان واسه چی  شوهر کردی اونم به یک بسیجی که آبرومون همه جا بره . همه بهمون می خندن . فحش میدن . مگه نمی دونی بسیجی ها به عنوان ننگ یک جامعه هستن . گذشت اون زمان که اونا یک دلاور بودن . الان همه جا از اونا به عنوان چرب زبونای فاشیست یاد میشه . من خجالت می کشم مامان . -دستاتو ول کن تا بهت بگم .. -نه ولت نمی کنم  .. -عزیزم تو از خواسته های یک زن چه می دونی . تازه اون پنج سال ازم کوچیک تره بعدا به دردت می خوره .. -مامان تو کیر می خواستی ؟/؟ اگه می خواستی به من می گفتی . اون موقع که تو از دواج می کردی من مرد شده بودم . مامان که فهمید در بد مخمصه ای گیر افتاده هر چه خواست خودشو ول کنه نشد . منم با یه دست به سینه اش چنگ انداخته و با دست دیگه ام از لای شورتش به کوسش دست اندازی کرده بودم . با این که هیکلش درشت تر بود ولی خیلی زود جا رفته بود و اونو کشان کشانم بردمش طرف تخت . -مامان تو به من و بابا خیانت کردی . اونم به خاطر یک بسیجی آدمکش عوضی شیطان صفت که از یزید دفاع می کنه ؟/؟ -عطا من مادرتم . نکن این کارو باهام . من شوهر دارم . -اون یکی زن شوهرتو هم میگام . هووی تو رو هم میگام . آبرو مونو بردی . آدم تو این دوره زمونه صد تا توله سگ داشته باشه  یه دونه شو به عقد بسیجی در نمیاره . متاسفم  برات مامان . مامانو با اون هیکل درشت و تپلش طوری انداخته بودم رو تخت که دیگه از هوش رفته بود . شورتشو هم از پاش کشیدم پایین و خودمو هم لخت کردم . -مامان می بینی کیرو داری . چی می خواستی . میومدی به خودم می گفتی در بست در خدمتت بودم . حیف شد واقعا چقدر مفت خودتو فرو ختی . . من فقط صحنه های کوس و کون کردن رو از ماهواره و کامپیوتر دیده بودم . این اولین تجربه ام بود . فقط باید به هدف می زدم . مامانو دمر انداخته بودم رو تخت . پاهشو به هم چفت و جفت کرده بود ولی من با فشار اونا رو باز کرده دستمو گذاشته بودم لا پاش . دلم می خواست اول کیرمو فرو می کردم تو کوسش . تا هر دو مون حال کنیم . عشق کنیم و از زندگی لذت ببریم . خوب که نگاه کردم دیدم سوراخ کون که مشخصه پس کوس باید یه جایی در اون شکاف وسط قرار داشته باشه . فقط اون ناحیه رو چنگش می گرفتم . دستم خیس شده بود . مامان یه خیسی هایی از خودش پس می داد . در این مورد زیاد اطلاعی نداشتم فقط در داستانهای سکسی خونده بودم که کوس در اثر هوس خیس می کنه . پس مامان باید خوشش اومده باشه دستمو بر داشته کیرمو گذاشتم جاش . کیرمو تا به حال تا این حد تیز و آماده به خد مت ندیده بودم . تنفری که از این حرکت مامان در من به وجود اومده بود باعث شده بود که فکر کنم دارم یه زن غریبه رو می کنم . یک زن شوهر دارو یک زنی که شوهرش بسیجیه . -نهههههه عطا گناهه نکن .. کیرمو محکم به اون ناحیه فشارش می دادم یهو یه راهی پیدا کرد و مستقیم رفت داخل -جووووووون ماااماااان رفت تو کوسسسسست ؟/؟ کوس همین جاست ؟/؟ چقدر داغه و با حاله .. چند بار که کیرمو رو به جلو و عقب حرکتش دادم دیگه آبم اومد و ریخت تو کوس عارفه جونم .. آهههههه ماااامااااان این چقدر با حال تر از جق زدن به آدم مزه میده -پسره عوضی .. این چه کار زشت و خطر ناکی بود ما از کاندوم استفاده می کنیم . اگه باردارم کرده باشی چی ؟/؟ -اوه مامان جون میندازیم گردن آقا ایمان که ایمانش قوی بشه . ببین مامان هفته ای سه بار زیر کیر اونی و از این به بعد چهار بار میای زیر کیر من این جوری عالی میشه . غلبه با منه این جوری عدالت اسلامی بر قرار میشه . وقتی اون دو تا زن داره چه اشکالی داره که دو تا شوهر داشته باشی . مادرم فکر کرد که من دارم جدی میگم . خواست که بهم درس اسلام بده .-عطا جان نمی دونم تو چت شده چند همسری در اسلام مربوط به اینه که آقایون می تونن چند تا زن بگیرن . -ببینم اگه  زن اول ایمان بودی بازم همچین حرفی می زدی ؟/؟ کیرمو دوباره تو کوس مامانی به جریان انداختم . یه چیزایی رو در مورد ارگاسم زنا خونده بودم و می دونستم که باید مامانو ارضا می کردم تا خودشو وابسته به ایمان بسیجی ندونه . -نهههههه عطا .. چیکارم کردی ؟/؟ من مادرتم . شوهر دارم . گناه پشت سر گناه .. -عیبی نداره گردن من . اصلا گردن اون بسیجی . می خواست امشب تنهات نذاره . الان داره با اون یکی زنه حال می کنه . من و اون جامونو عوض کنیم خیلی خوب میشه . هم زنش دو همسر دار میشه هم من . یعنی اون شبایی که میاد پیش تو منم برم پیش اون زنش .. -خیلی پررو شدی .. .. یواش یواش عارفه رو رامش کرده بودم . فقط به یه کیر بند داشت . همین . -حالا که ما رو نجس کردی و زندگی ما رو کثیف کردی پس کارتو درست ادامه بده .  مامان رو کرد به من و پاهاشو از وسط باز کرد . اعلام آمادگی کرده بود که اونو بکنم و بهش رحم نکردم . حرص و حس رقابت هم باعث شده بود که بیشتر بهش حال بدم . -عطا اووووفففففف کی این قدر رشد کرده و من نفهمیدم -مامان مرغ همسایه غازه دیگه . همون وقتا که موز می کردی تو کوست کیر منم مثل یه موز تازه در حال رشد بود . حتی می تونستی اونو جای موز بذاری تو کوست -بززززن تو کوسسسم عزیزم .. چقدر زود و راحت تسلیم تو شدم .. نههههه باورم نمیشه داره گریه ام می گیره -مامان جونم بخند این که گریه نداره . زن یک بسیجی رو کردن حال میده . یک زن بسیجی اگه به شوهرش خیانت کنه جاش تو بهشته . یه مرد دیگه هم اگه زن بسیجی رو بکنه جاش تو بهشته .. مامان من اون کوس کوستو بخورم -تو که نخوردیش .-به موقعش اونو هم می خورم . عارفه جونم طوری حشری شده بود که اومد رو کیرم نشست و اون قدر خودشو رو کیرم حرکت داد و بالا و پایین کرد تا با یه جیغ وحشتناکش فهمیدم که ار گاسم شده .. اون روز کلنگ گاییدن مامانمو زده بودم . وقتی بار دارش کردم با زرنگی بچه رو انداخت گردن ایمان .. بعد از اون طوری رفتارشو غیر اسلامی کرد و با بی حجابی و تحویل نگرفتن شوهره و دیگه شرکت نکردن در مراسم مذهبی و نماز جمعه این بسیجی شارلاتان زبون باز یزید پرستو عصبی کرد که طرف حاضر شد مهرشو قسطی بده نفقه بده و خودشو به اصطلاح از شر مامان خلاص کنه .. حالا من و مامان و عارف کوچولو که پسر منه و تو شناسنامه اسم باباش ایمانه داریم با هم زندگی می کنیم . من شدم شوهر مامان و هفته هفت شب تو رختخوابشم . کار سختیه ولی واسه این که دوباره یعنی سه باره شوهر نکنه باید هواشو داشته باشم . مامان حالا قرص ضد بار داری می خوره . خیلی هوس دختر داره ولی بهش گفتم مامان بس کن . شوهر دیگه بسه و از منم دیگه نمی تونی در این شرایط بچه دار بشی . حالا دو تایی مون داریم به ریش اون بسیجیه که گاهی میاد پسر قلابی خودشو ببینه می خندیم . باید به بسیجی ها این جوری کیر زد ... پایان .. نویسنده .. ایرانی 

7 نظرات:

ناشناس گفت...

سلام
کل داستان یه طرف، این جمله که" یک بسیجی هر چقدر خوب و با اخلاق و با کلاس باشه بازم یه بسیجیه" ، یه طرف. چون همون جور که تو داستانتون هم آوردی این ها نه دینشون معلومه نه دنیاشون.
نمیگم همشون، اما بیشترشون تکلیفشون با خودشون مشخص نیست.

به امیدایرانی یک دست به دور از ریا و تزویر و افرادی که با هر نظامی خودشون رو به همون رنگ درمیارن تا بهره شخصیشون رو ببرن.

ایرانی گفت...

سپاسگزارم از این که به این نکته ای که خودم اهمیت میدم به دقت توجه کردی و جمله یا عبارت دیگه ای در این زمینه میگم که خودت تفسیرش کن مخصوصا کلمه یزیدشو ....یک بسیجی هر چقدر از حسین بگه و سنگ اونو به سینه بزنه بازم یک بسیجیه چون یزیدیه و از یزید حمایت می کنه .. موفق باشی ...ایرانی

ناشناس گفت...

ایرانی جون بابت داستانهات سپاسگذارم.داستانهای درخواستی بنده که میذاری؟پارسا

ایرانی گفت...

با درود به پارسای عزیز و دوست داشتنی ! نزدیک ترین در خواستی برای شروع اتوبوس سکسی بود که الان باید جای مادر فداکار شروع می شد و من قصد داشتم با سکس مادر و پسر تمومش کنم یه بنده خدایی ازم خواست که در صحنه آخر داستان یه سکس سه نفره بین مادر و پسر و خاله بذارم و بعدشم مادر و پسر و دختر که خود به خود چند هفته باعث طولانی تر شدن داستان میشه یا خواهد شد .. دیگه باید ببخشید و چشم در خدمت همه شما هستم . در کنار خانواده روز ها و شب های خوشی داشته باشی ...ایرانی

مامان مهناز كون گنده گفت...

سلام دوست عزيز خسته نباشيد من عاشقه سكس با مامانم هستم دوست دارم يه داستان سكسي مادر و پسره پاحال بذاري مثلا پسره دو تا دوستاشو اورده خونه و با ديدنه مامانه تو لباس سكسي هر سه تفر حشري ميشن اگه مامانه مثله مامانه خودم تپل سفيد و كون گنده باشه كه داستانت محشر ميشه يه مدل ديگه هم خوشم مياد كه داستانت از زبانه يه دختره نوجوانه سفيد و كون گنده باشه كه چطور با پسرا يا پسرايه فاميل سكس ميكنه اگه سكس هاش گروهي نباشه بهتره ممنون از زحماتي كه واسمون ميكشي دوسته عزيز هميشه موفق و پايدار باشي

ناشناس گفت...

سلام من خيلي دوست دارم با مامانم سكس كنم اگه ميشه يه داستان بنويس كه پسره دوستاشو مياورد خونه تا واسه مامانش شق كنن و جلق بزنن اگه مامانه مثله مامانه من سفيد و كون گنده باشه كه داستانت محشر ميشه چي ميشد ميتونستي مامانمو جلو خودم بكني و داستانشو اينجا بذاري با تشكر از زحماتي كه واسمون ميكشي

ایرانی گفت...

سلام به دوست آشنا و مامان مهناز خانوم .. چشم حتما این داستانها رو می نویسم ولی چون یه نفرم و رسیدگی به همه اینا وقت می گیره و منم به نوبت به همه در خواست ها جواب میدم یه خورده طول می کشه و حتی شاید به اوایل بهمن ماه برسه ..درمورد مامان پسره و دوستاش همه باهاش سکس هم بکنند دیگه؟ (علاوه بر خود ارضایی )ممنونم از تماست و الان درخواستی ها حدود پونزده تا شده و امیدوارم این تاخیرات رو به بزرگواری خودتون ببخشید . شادکام باشی ...ایرانی